دوبیتی های سروده شده در وصف امیر مومنان
من در بهشت عشق تو گندم نمیخورم
دانشجوی جنونم و استاد من عــلیست
من پای بحث عشق عــلی جُم نمیخورم
شاعر: ناشناس
از ولایت عهدی حیدر ، خدا تاج شرف
بار دیگر بر سر زهرای اطهر می زند
در حریم ناز و عصمت زین همایون افتخار
فاطمه لبخند بر سیمای شوهر میزند
سروده ها در وصف امیر مومنان
از پی دیدن او یک دل سیر آمده است
شب غمگین دل آزرده اگر مهتابی است
آسمان ست که با کاسه ی شیر آمده است
شب نه، این رخت سیاه ست فلک تن کرده
بی سبب نیست فلق این همه دیر آمده است
در و دیوار، ترک خورده و شادی مرده
چه بلایی به سر عالَم پیر آمده است!؟
از اذانی که تو را خواند به محراب خطر
سر شرمنده ی گلدسته به زیر آمده است
چه بگوید به جز از "فُزتُ وَ رَبِّ الکَعبه"
آن که از عرش به این خاک حقیر آمده است
این که می آید و با بیرق بیعت شکنی ست
کاروانی است که از سمت غدیر آمده است
به رکوعت نرسیدیم و به انگشتری ات
سجده آهسته به جای آر، فقیر آمده است
شاعر : علی فردوسی
در روز غدیر ، عقل اول
آن مظهر حق ، نبیِّ مرسل
چون عرش تو را کشید بر دوش
آن گاه گشود لعل خاموش
فرمود که این خجسته منظر
بر خلق پس از من است رهبر
بر دامن او هر آن که زد دست
چون ذره به آفتاب پیوست
شاعر : ناشناس
باز تابید از افقْ، روزِ درخشانِ غدیر
شد فضا سرشار عطرِ گل، ز بستان غدیر
موج زد دریای رحمت در بیابان غدیر
چشمه های نور جاری شد ز دامان غدیر
شد غدیر خُم تجلیگاه انوار خدا
تا در آن جا جلوه گر شد نور مِصباحُ الهُدی
آفرینش را بُوَد بر سوی آن سامان نگاه
ما سوی اللّه منتظر تا چیست فرمان اِله
ناگهان خَتمِ رُسُل ، آن آفتاب دین پناه
بر فراز دست می گیرد علی را همچو ماه
تا شناساند به مـردم آن ولی اللّه را
والِ مَن والاه خواند ، عادِ مَن عاداه را
ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام
بر تو ای روز امامت از همه امت سلام
از تو محکم شد شریعت ، وز تو نعمت شد تمام
ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام
از ولای مُرتضی دل را چراغان می کنیم
بـا علی بار دگر تجدید پیمـان می کنیم
شاعر : سیّدرضا مؤید
تو چه بنده ای که خدائیت، زخداست منصب و مرتبت؟
رسدت زمایه بندگی که رسی به پایه سلطنت
احدی نیافت ز اولیاء چو تو این شرافت و منزلت
همه خاندان تو در صفت چو تواند مشرق معرفت
شده ختم دوره علم و دین به کمال آل تو یا علی
شاعر :ناشناس
طور سینا در غدیر
جلوه گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر
رودها با یکدگر پیوست کمکم سیل شد
موج مى زد سیل مردم مثل دریا در غدیر
هدیه جبریل بود الیوم اکملت لکم
وحى آمد در مبارک باد مولى در غدیر
با وجود فیض اتممت علیکم نعمتى
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر
بر سر دست نبى هر کس على را دید گفت
آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر
بر لبش گل واژه من کنت مولا تا نشست
گلبن پاک ولایت شد شکوفا در غدیر
برکه خورشید در تاریخ نامى آشناست
شیعه جوشیده ست از آن تاریخ آنجا در غدیر
گر چه در آن لحظه شیرین کسى باور نداشت
مى توان انکار دریا کرد حتى در غدیر
باغبان وحى مى دانست از روز نخست
عمر کوتاهىست در لبخند گل ها در غدیر
دیده ها در حسرت یک قطره از آن چشمه ماند
این زلال معرفت خشکید آیا در غدیر ؟
دل درون سینه ها در تاب و تب بود اى دریغ
کس نمى داند چه حالى داشت زهرا در غدیر
شاعر :محمد جواد غفورزاده { شفق}
سروده ها در وصف امیر المومنین علی علیه سلام
تو چه بنده ای که خدائیت، زخداست منصب و مرتبت؟
رسدت زمایه بندگی که رسی به پایه سلطنت
احدی نیافت ز اولیاء چو تو این شرافت و منزلت
همه خاندان تو در صفت چو تواند مشرق معرفت
شده ختم دوره علم و دین به کمال آل تو یا علی
شاعر :ناشناس
تک بیت های سروده شده در وصف امیر المومنین علی علیه سلام
عبد الرحمان جامی
هرگز حدیث وصل تو کوته نمیشود
این گفتگو تا به قیامت ،مسلسل است
شاعر:ترمذی
مدح علی و آل علی بر زبان ماست
گویا برای همین، زبان دردهان ماست
نارنجی سلطان
لطف احسان وکرم چون که به غایت دارم
هرچه دارم ،همه از شاه ولایت دارم
ابوسعید ابولخیر
گرد باد ،به دوزخ برد از کوی تو خاک
آتش همه آب زندگانی گردد
ناشناس
به فرقش کی اثر میکرد شمشیر
یقینم بن ملجم یا علی گفت
غلام محمد شوق دکنی
ما فارغیم از غم طوفان روز گار
دریا توئی،سفینه توئی ،ناخدا توئی
ظهیر فاریابی
طایران خرد از سعی شناسائی تو
در بیابان طلب بال و پر انداختند
اوحدی یکتا
زآنرو، نظیر تو نجوئیم که هرگز
نقاش چو زد نقش تو بشکست قلم را
معین خرم آبادی
روید زتربتم ،گل بادام تا به حشر
برخاکم گر افتد ،نگه التفات تو
الفت بروجردی
ز کوی خویش چه رانی مرا ؟چو میدانی
که جز،تو در همه عالم کسی پناهم نیست
سعدی شیرازی
گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند
روی زیبای تو ،دیباچه اوراق آید
روشن اصفهان
بعد صد سال برآیم زه لحد رقص کنان
بنویسند اگر نام تورا بر کفنم
بابا افغانی شیرازی
گر به شمشیر وفا ،پاره کنی سینه ما
همچنان مهر تو ورزد دل بی کینه ما
نیاز اصفهانی
گوئی از خامه تقدیر ،غرض نقش تو بود
کز ازل تا به عبد این همه تصویر کشید
میر جمله شهرستانی
هر چه گوئیم عشق از آن برتر بود
عشق فقد امیرالمومنین ،حیدر بود
عباس ناس
هرکس که به خیال تو یکدم سر برد
بوی بهشت از نفسش میتوان کشید
انور همدانی
حاجی و طاف حرم ،ما وسر کوی دوست
کعبه کجا ما کجا ،کعبه ما کوی اوست
نجیب شیرازی
با دوستیت ،دوستی غیر محال است
بی کس شود آنکس که تورا داشته باشد
ناشناس
چون مه برآسمان نبوت نهاد پای
اصنام را ،به کین زد چو سنگ بر زمین
مصطفی سرائی
کی یدالله فوق ایدهم همی گفته خدای ؟
گر نمی آمد برون دست علی از آستین
عرشی
به همین نکته عذر من بپذیر
که به غیر تو ،معترف نشدم
سعدی شیرازی
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست
ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر
دکتر رعدی آذرخشی
عزت سرای خانه بدوشان ،قبول توست
ای قبله ی امید ،بسوزان قباله ها
سعدی شیرازی
در تن ما ،ز ازل عشق تو باجان بسرشت
تا عبد عشق تو بیرون نرود از سرما
محمد خرمشاهی
ضمیر من اکنده از محبت تست
مراست مهر تو آئین و،عشق توروی کیش
ناصرالدین شاه
باغ فردوس نخواهند مقیمان درت
نیست خوش تر زسر کوی تو دیگر جائی
نظام وفا
نیست ما را بجزاز نام تو برلب سخنی
جزئ حدیث تو نگوئیم، به هیچ انجمنی
ناشناس
میسر نگردد به کس این سعادت
به کعبه تولد ،به مسجد شهادت
شیر علیشاه شیرازی
اگر دست علی ،دست خدا نیست
چرا دست دگر مشکل گشا نیست
ناشناس
سایه پیغمبر ندارد ،هیچ میدانی چرا
آفتابی چون علی در سایه ی پیغمبر است
ناشناس
ایزد به کعبه داد علی را به فاطمه
این بود معنیش که علی خانه زاد ماست
نقشی دهلوی
شکر خدا عمر عزیزم تلف نشد
دریا زلف و روی توشدريا،هر صبح شام ما
واصف فرخ آبادی
در صومعه ها ،زاهد سجاده نشین را
غیر از خم ابروی تو مهراب دعا نیست
هاشم غندهاری
بجز خاک درت جائی ،نریزم اشک مژگان
بهر در آبروی خویشتن ،برخاک چون ریزم
وثوق الدوله
شاهکاری را هست هر صنعت گری را در جهان
شاه کار آفرینش ،خلقت زیبای توست
آتش اصفهانی
حاشا که آورد چو تو فرزند ، روزگار
گیرم که مه شود پدر و،مادر آفتاب
میرزا رحیم
روز قیامت هرکسی در دست گیرد نامه ای
من نیز حاضر میشوم ،تصویر حیدر در بغل
ام هانی یزدی
غرز زبت شکنی،غیر از این نبود نبی را
که دوش خود، بکف پای مرتضی بگذارد
نوری نیشابوری
کسی که سجده محراب ابروی تو نکرد
درست نیست نمازش ،اگر قضا نکند
حافظ
به ولای تو ،اگر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون ومکان برخیزم
نشاطی شوشتری
در پیش دست فیض رسان تو، گاه وجود
بحر محیط را ،نبود قطره وجود
نور بهو پالی
تن بی جان مرا عیش عبد میبخشد
یک نگه از تو که دارد اثر آب حیات
نجیب کاشانی
عجب دارد ابررحمتت ، نومید بگذارد
که عمری را ،به امید تو تقصیر ها کردم
ناظم الشعرای طوسی
هر که را از تو تمنای دگر باشد وما
از تو غیر از تو نداریم ،تمنای دگر
حافظ شیرازی
سبربسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی ،چو تو فرزند بزاید
ناشناس
اهل عصیان به تولای تو گر تکیه کنند
معصیت ناز کند روز جزاء،برغفران
صفی قلی بیک
گردون پی شکسته دل ما فتاده است
این شیشه را، به ساقی کوثر سپرده ایم
ناشناس
گوهر چو پاک بود و صدف نیز پاک بود
آمد میانه حرم کعبه در وجود
ابراهیم تسلی شیرازی
در این وحیط پر آشوب نیست قطره آبی
که ذوق ذکر تو در ،در خلوت حیات ندارد
محمد تقی شوشتری
گر نیست روی نور تودر کعبه جلو گر
ازبهر چیست اینهمه تعظیم خانه ای
کاظم شیوا
ای امیر کاروان سالکان راه حق
دستگیری کن که چون خر پای مانده در گلیم
مهدی ذکائی
صحبت ساقی و ساقر بسپردیم به باد
جلوه روی تو دیدیم که مدهوش شدیم
وصال شیرازی
هر طرف سوخته ای از غم او مینالد
این چه شمعی ست که عالم همه پروانه اوست
علی اکبر کنی پور
زآفتاب رخت، شام تیره روشن شد
سپهر ،جلوه خورشید را بهانه گرفت
ناشناس
از رستخیز خوف نباشد مرا به دل
شاف علی بود ،چو به درگاه داورم
سعدی شیرازی
جوانمرد اگر راست خواهی ولی ست
کرم ،پیشه شاه مردان علی ست
خوب است بدانیم :
تقریبا بیشتر مردم اثر شعر را بر روی ذهن میدانند
و این مطلب که شعر ها،حافظه ادمی را بالا میبرد
توسط دانشمندان اثبات شده است،به طور مسال
راسل شروین دانشمند ودکتر مغذ در مورد کارکرد
ذهن وحافظه میگوید:(کتاب مغذ متفکر)
ذهن جریانات کوتاه و منظم را دوست دارد
واین علاقه در همه انسان ها مشترک است
زیرا کارکرد مغذ منظم است واین نظم با ثبت
جریانات در ذهن ،در رابطه ای غلیظ است ، یا
به عبارتی هر گونه نظم در فرایند تقویط حافظه
نفشی بسیار ارزشمند ایفا میکند.تعریف شعر
برای ذهن این طور است ،که شعر نوعی نظم
است خاص، که باعث خلق اثراتی منظم
میشود زیرا از شعر تعابیری مختلف به دست
میاید که این تعبیر ها نسبت به روحیه وشرایط
انسانها متفاوت است ، یعنی شعر نه تنها
کمک به حافظه میکند، بلکه باعث خلق اثراتی
در انسان میشود وشایدشما خود این را تجربه
کرده باشید ،مثالا بعد ازخواندن شعری با خود
بگوئید اگر مثرع دوم ای گونه میشد بهتر بود ،.
حال ما به شما پیشنهاد میکنیم از این
شعر های تک بیت به راحتی رد نشوید اگر
سعی کنید روزی یک بیت حفظ کنید، شاهد
اثر ویژه ای روی ذهن خود میشوید.در پستهای
بعدی توضیح خواهیم داد،آیات قران و شعرهای
مذهبی روند ذهن را چگونه میسازند.واثرمثبت
آیات ،دعا وامثال فرائظ مذهب شیعه چگونه
رابطه ای انسان و خالقش را منظم وبرقراری
این رابطه محکم ومستقر می نماید.